أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى
258
فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )
خاطر همايون به آن كشيد كه ماجراى اين آب عبث نگردد و از مساعى فيضان آن روضهاى بهشت آثار زينت گيرد و سر منزل جنّت كردار نضارت و طراوت پذيرد . بنابرآن عرصهاى چون معموره ربع مسكون مربع و چون فضاى صحن فلك نيلگون مقطع ديوار كردند و زمينش را قطعهقطعه مناسب هرگونه نهالى طيّار نمودند . به اندك زمانى به دستيارى و پاىمردى آب و هواى دلپسند [ 328 ] و آبلهء دست و عرق پيشانى استادان عرقبند سبزهء دلپذير در آن سر منزل بىنظير دميدن گرفت و ميوههاى لطيف در آن نزهتگاه شريف رسيدن پذيرفت . انجيرش جهت مهمانى صغير و كبير شهد و شير مرتّب داشته و از ملايمت و نرمدلى دانهء تخم محبّت در دل ارباب مودّت كاشته ، انارش صيرفىصفت حقّه از لعل و ياقوت اندوخته و از كمال كرم به اندك درمى بازفروخته ، زردآلويش تركيبى از عسل و مشك و مغز بادام معجون فرحبخش مفرّح دل و دماغ خاصّ و عام ، شفتالويش در صورت و معنى از لب نوشين خوبان خبر داده ، و سيب بىحسيبش ابواب به تقويت بر روى دلهاى ضعيفان گشاده ، به پشمينهء پوشش در غايت عالىجنابى و با وجود صفرت لون يرقان را منكر و ضعف معده را آبى ، سايهء بيدش در عين نور و نور آفتاب روشنىبخش آن سواد دور به دور ، صفحهء زنگارى سبزهزارش را عكس لاله رنگين ساخته و نهال سربلند شكوفهبارش چون خوبان سروقد چهره افروخته و قامت افراخته ، فللّه درّ من قال : از لاله و سبزه نقشبندان بهار * شنجرف برانگيختهاند از زنگار در آب روان شكوفه انداخته عكس * چون انجم ثابت و سپهر سيّار مثنويّه [ 329 ] چو فارغ شدش خاطر از فكر باغ * به سوى دگر كرد عزم فراغ كشيدند گردان به عزم رحيل * به زنجيرها كوس بر پشت پيل روارو برآمد ز درگاه شاه * غبار درش پردهء مهر و ماه زمين نرم شد زير پاى ستور * كه رضوان كند سرمهء چشم حور الهى به آن گلبن باغ جُود * كزو يافت جانها شميم وجود